ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

دردونه ی مامان

کلا هیجانی ای، می خوای محبتتو نشون بدی به آدم فشار میاری، می چلونی، می فشاری، درد آور محبت می کنی، قربون محبتهای دردآورت بشم من... حیف هوا سرده وگرنه می خواستم یه برنامه بذارم ببرمت باغ وحش، به حیوونها خیلی علاقه نشون میدی... عشق حموم کردنی خصوصا با بابامحسن، میگی آب با، یعنی آب بازی، اومده بودیم این خونه جای حمومو بلد نبودی، الان میری و اصرارمون می کنی حمومت کنیم...دو روز دیگه هفده ماهه میشی، از الان مبارکه مبارک... عزای واکسن هجده ماهگیتو گرفتم، ایشاالله که به سلامتی این واکسن و هم بزنیم... ابوالفضلم موندم قبل از تو چطور زندگی می کردم... انگار همیشه بودی... قربون چشمهای نازت بشم من...   ...
13 دی 1391

گوله انرژی

ششم مهرماه مصادف با شب میلاد امام رضا خونه دار شدیم، چهاردهم آذرماه مصادف با شونزده ماهگیت خونه رو تحویل گرفتیم، قبل از اثاث کشی بابا محسن تغییراتی که مدنظرش بود تو خونه داد و از بیستم آذرماه اثاث کشی شروع شد، روزهایی شد که من از تو 16 ساعت هم دور بودم، از مامان جون ممنونم که این روزها از شما نگهداری می کردن، از مادرجون، خاله منا و خاله مریم، عمه زهرا، عمو مهران، پسرعموحامد، پسرعمه هومن، دایی علی و دایی وحید و دایی حسن و دایی هادی، پدر عزیزم و در کل از تمامیه کسانیکه تو این اثاث کشیه خ ا ط ر ه انگیز به ما کمک کردن تشکر ویژه دارم... اثاث کشی با یه کوچولوی شیرخوار تو این سرما خیلی سخت بود، خصوصا که مامانیه من یه گوله انرژیه و از دیدن و...
8 دی 1391